أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
482
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 3 ) . طمرى ، قس . I , Low ، 608 . ( 4 ) . نسخهء الف : صلوبا ، قس . I , Low ، 610 ؛ نسخهء پ : صلولابا . ( 5 ) . قردى ، قس . I , Low ، 608 . ( 6 ) . بيد انجير ، قس . I , Vullers ، 295 . ( 7 ) . قيقاوس - I , Low ، 609 . ( 8 ) . انخرع . « خروع » از همين ريشه « خرع » ساخته شده است . ( 9 ) . قس . ابو حنيفه ، 311 . در پى آن در حاشيه نسخهء الف چهار سطر متن به خطى ديگر و ناخوانا وجود دارد كه در نسخههاى ب ، پ و فارسى به كلى حذف شده است . ما توانستهايم چنين بخوانيم : تقشّب الكلاب بحبه ( ؟ ) الغض اذا طرح فى اللحم فيقتلها او يعميها الرازى قوة دهنه كدهن الفجل الا انه اسخن و هو اشبه شى بالزيت العتيق . . . « با تخمهاى تازه [ كرچك ] سگها را مسموم مىكنند . اگر آنها را در گوشت قرار دهيم ، [ سگها ] را مىكشند يا كور مىكنند . رازى : نيروى روغن كرچك شبيه [ نيروى ] روغن ترب اما گرمتر است و خيلى شبيه روغن زيتون كهنه است » . 387 . خرنوب 1 محمد بن ابى يوسف الاسفزارى مىگويد كه اين [ واژه ] بهطور يكسان خرنوب و خرّوب [ نوشته مىشود ] و به معناى ميوه ينبوت 2 است . به سريانى حرّوبى 3 ، نيز حجثا 4 و حاغى 5 ، به فارسى . . . 6 ، به بلخى جنگك 7 ، به سجستانى شموك 8 [ ناميده مىشود ] . ريشهاش به سريانى زريات 9 ، به سجستانى سم 10 [ ناميده مىشود ] . جالينوس [ اين گياه ] را قاراطيا 11 [ مىنامد ] . رازى : [ خرنوب شامى ] 12 مسطح است ، بر اثر شكستن [ ميانه ] سرخ پديدار مىشود ؛ دانههايى شبيه دانههاى خرنوب نبطى 13 در آن وجود دارد . ابو معاذ : خرنوب نبطى يا ينبوت همان رن ( ؟ ) كورج 14 است و در [ پى آن ] مىگويد كه آن به صورت خشك خوشبوتر از هنگامى است كه هنوز تر و تازه روى گياه قرار دارد ؛ آن را به هندى جند مىنامند ، مجند نيز مىگويند 15 . سيبوى از خرنوب الشوك 16 نام مىبرد و اين ظاهرا همان [ خرنوب ] نبطى است . ابو حنيفه 17 : خرنوب يا خرّوب دو نوع است : يكى از آنها همان ينبوت است كه خارش را در سوخت به كار مىبرند ؛ شاخههايش تا يك ارش بالا مىروند ، ميوههايش همانند سيب 18 ، سرخ 19 و سبكاند ، مزهء ناپسند دارند و آنها را جز به ناچار و از روى درماندگى نمىخورند ؛ تخمهاى سخت و لغزان 20 دارند . [ نوع ] ديگر - خرنوب شامى ،